شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان

شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان

شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان
ایمیل : Shahidan.Rehnan@gmail.com

جستجو
ویژه ها
سرلشکر پاسدار شهید محمدرضا زاهدی

سردار شهید سید اکبر اعتصامی

سردار شهید محمد زاهدی

سردار شهید یدالله تقی یار

آخرین نظرات

شهید حبیب الله جعفری
نام پدر: عباسشهید حبیب الله جعفری
تاریخ تولد: 1346
محل تولد: رهنان
شغل: صافکار
یگان اعزام کننده: سپاه
تاریخ شهادت: 67/2/11
محل شهادت: حلبچه
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان


زندگینامه:
ایشان در سال 1346 در رهنان به دنیا آمد. در سن 8 سالگی به مدرسه کوجان رفت. به علت بی بضاعتی خانواده در سال چهارم ترک تحصیل کرد. در سن 16 سالگی ازدواج کرد و دارای یک فرزند به نام زهرا شد. در سن 19 سالگی به سربازی رفت و به اهواز اعزام شد. در یکی از عملیات ها شیمیایی شد. سرانجام در عملیات والفجر 10 در منطقه ی حلبچه به شهادت رسید.


جلوه هایی از شهید:
هیچ گاه از اتفاقاتی که برایش پیش می آمد صحبت نمی کرد. حتی یک بار مجروح شیمیایی شده بود ولی حرفی نزد. همه از او راضی بودند و در کارها از خانواده اش اجازه می گرفت. در حد توان به خانواده اش کمک می کرد. نماز را اول وقت می خواند و به مسجد می رفت.


پیام شهید:
خوشحالم که جانم را فدای اسلام و مملکت می کنم و افتخار می کنم که ایدئولوژی ام اسلام است، اسلامی که به من فهماند چگونه راهم را انتخاب کنم. در واقع زمانی توانستم راهم را انتخاب کنم که به سپاه پاسداران پا نهادم.


گلبرگ های خاطره:
پدر شهید: یک بار که برای مرخصی آمده بود حال مناسبی نداشت و ضعیف شده بود. چند بار نزد دکتر رفت. فکر کردم به خاطر ضعف جسمانی می رود به همین خاطر دیگر سوال نکردم. بعد از اتمام مرخصی او، به مادرش گفتم: به چه علت او را به دکتر می بردی؟ گفت: شیمیایی شده بود. خیلی ناراحت شدم که چرا خودم او را نبردم. به خاطر همین همیشه منتظر بودم که برگردد و او را در آغوش گیرم  و خودم به او رسیدگی کنم. روزها به سختی طی شد. با فرا رسیدن عید نوروز طبق عادت و عرف، ما هم جشن گرفتیم اما از آمدن او خبری نشد. هر وقت صدای در می آمد به طرف در می دویدم، اما او نیامد. روزی صدای در را شنیدم، دوان دوان رفتم تا در را باز کنم. در حیاط خانه زمین خوردم، خلاصه در را باز کردم. او با دیدن وضع من ناراحت شد و گفت: چرا اینطوری دویدی؟ اما او که پدر نبود که احساس پدری مرا درک کند.


یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی