شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان

شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان

شهدای شهر رهنان

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهر رهنان
ایمیل : Shahidan.Rehnan@gmail.com

جستجو
ویژه ها
سردار شهید یدالله تقی یار
آخرین نظرات
شهید جعفر اسماعیلی

نام پدر: حسنشهید جعفر اسماعیلی
تاریخ تولد: 1349
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 64/12/12
محل شهادت: منطقه فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان


زندگینامه :

شهید جعفر اسماعیلی در تاریخ 49/12/12 در شهر رهنان در خانواده ای ساده دیده به جهان گشود و بعد از طی سالهای کودکی و پشت سر گذاشتن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در مدرسه حمزه سید الشهدا به ادامه تحصیل پرداخت. جعفر از دانش آموزان خوب مدرسه بود. بعد از پیروزی انقلاب با توجه به شرایط زمانی  و وقوع جنگ ایران و عراق او خیلی سریع در جریان امور سیاسی و نظامی قرار گرفت و از همان زمان تصمیم گرفت راهی برای رفتن به جبهه باز کند، برای همین مدرسه و علم را ترک کرد و عازم جبهه گردید و در تاریخ 64/12/12 در جبهه فاو به شهادت رسید.

جلوه هایی از شهید :

برادر شهید می گوید: از هنگامی که به سن بلوغ رسید او را کمتر می دیدم. او به اصرار می گفت: مرا به نزد خود ببر و سرانجام به لشکر امام حسین (ع) اعزام گردید.

پیام شهید :

وصیت نامه شهید:
ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و مقاومت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است و آن کسی که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید بلکه او زنده ی ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت (بقره 152 و 153).

به نام الله پاسدار خون شهیدا ن و با درود و سلام بر مهدی موعود حجت ابن الحسین (عج) و نایب بر حقش روح خدا خیمنی بت شکن و با سلام بر امت قهرمان و همیشه در صحنه و با درود به ارواح تابناک شهدای کربلای غرب و جنور کشور اسلامی ایران.

البته من لایق و شایسته ی آن نیستم که برای شما مردم غیور سخن بگویم ولی از شما می خواهم که در هر لحظه ی عمرتان فرمانبر امام و ولایت فقیه و همیشه دعاگوی او باشید و از شما مردم شهید پرور رهنان می خواهم که به سخنان امام و امام جمعه شهر شهیدان گوش کنید و در دعاها و نماز جمعه شرکت کنید و دست وحدت به هم دهید تا ریشه ی منافقان و شیطان بزرگ آمریکا را برکنید و نگذارید که منافقان در بین شما رخنه کنند و بخواهند ضربه ای به خون شهدا وارد کنند. من به آن هایی که توانایی رفتن به جبهه دارند می گویم که به جبهه بروند که معجزات خداوندی را در جبهه می توان دید و از پدران و مادران عزیز می خواهم که مانع رفتن فرزندانشان به جبهه نشوند تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین زمان خویش لبیک گفته و به یاری او بشتابند همچنان که امام گفته است ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد.

پدر و مادر سلام. پس از عرض سلام  سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم. امیدوارم که حال شما خوب باشد و بتوانید در راه آرمان های اسلامی گام های مثبتی بردارید. شما برای من زحمات زیادی کشیدید تا مرا به این جا رساندید و من نتوانستم جبران زحمات شما را بکنم. از شما می خواهم که صبر را پیشه کنید که خدا صبرکنندگان را بسیار دوست می دارد. از پدر و مادر، برادرانم و خواهرانم می خواهم که اگر من آن ها را اذیت و آزاری کرده ام مرا از صمیم قلب ببخشید و از خواهرانم می خواهم که به تحصیل خود ادامه بدهند. آرزوی موفقیت شما را از خداوند متعال خواهانم. به تمام خویشان و اقوام و دوستان سلامی به گرمی آفتاب از پشت کوه ها و دشت ها می رسانم. امیدوارم که این سلام را از این بنده ی حقیر بپذیرید، از تمامی شما طلب عفو و بخشش آن دنیا را می کنم.
بر جنازه ی من کسی نماز بخواند که مقلد امام و در خط ولایت فقیه باشد و جنازه ام را در گلزار شهدای رهنان به خاک بسپارید.
و در آخر شعری را که برای خودم سروده ام بر روی کاغذ می آورم.
بوی خون می آید از گلزار عشق
بوی گل می آید از دلدار عشق
مژده داد لاله را خون های سرخ
می رساند لاله در دیدار عشق
جز غم هجران آن آرام جان
نیست در رگ های آن تیمار عشق
تابش چشمان بیدار تو بود
در دل شد حافظ و بیدار عشق
این شعاع نور از خون تو بود
ای تو چون خورشید در پیکار عشق
در کدامین وادی خون خفته ای
کین چنین شوریده ای از نار عشق
همچو نیلوفر به گرد سرو یار
در تمنا رفته ای تا دار عشق
بر سر سجاده ی دیدار دوست
نقد جان دادیم در دیدار عشق
همچو خورشید از افق برخاستی
نور پاشیدی تو در ایثار عشق
سوخت بال و عقل جعفر از فراغ
نامی گمنام ای سردار عشق

والسلام 64/11/18

در یکی از یادداشت هایش نوشته است که : آگاهانه رفتم . عاشقانه رفتم ، شناختم و رفتم و شما را نیز به این امر توصیه می کنم .



گلبرگ های خاطره :

بارها از او خواستیم که تو فعلا به جبهه نرو، برادرت رفته است ولی باز مخالفت نمود. هنگام اعزام از وی سوال شد کجا می روی گفت: اردو می رویم و به خیال اینکه به بازی رفته دیگر ممانعت به عمل نیاوردیم اما او جهت آموزش نظامی رفته بود. بعداً به جبهه رفت. من به دیدار او رفتم و او را در آنجا مشغول دیدم،به او گفتم: برادرت رفته، در جواب گفت: هر کس باید وظیفه ی خود را انجام بدهد و در هنگام اعزام گفت: پشت سر من آب نریزید چرا که من دیگر بر نمی گردم. هنگام شهادت درست 15 سال تمام داشت.
 
 
صدای شهید :
مصاحبه با شهید جعفر اسماعیلی لحظاتی قبل از شرکت در عملیات والفجر 8 و شهادت در این عملیات:
 


دریافت

تصاویر شهید :
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
شهید جعفر اسماعیلی
 
 
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی